تبليغاتX
ܓܨ★به وبلاگ♥♥شاپرک خانوم♥♥خوش آمدید★ܓܨ

ܓܨ★به وبلاگ♥♥شاپرک خانوم♥♥خوش آمدید★ܓܨ

ܓܨسلام دوستای گلم من یه مدت نیستم دوستتون دارم زود برمیگردم ܓܨ

سلام دوستان گلم خوبین ...


باعرض شرمندگی من یه مدت به دلیل مشکلاتی


نیستم انشالله وقتی برگشتم جبران میکنم 


از نظراتتون ممنونم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 9:32  توسط شاپرک خانوم  | 

حال گیری...

 

دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل

شد.


پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:


لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و

باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!!

 ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و

عکسی که به تو  داده بودم برایم پس بفرست

باعشق : روبرت


دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش میخواهد   

که عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض

 بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی

وفایش،دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، 

 به این مضمون:

روبرت عزیز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً

عکس خودت را ازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من

برگردان.....!!!!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 10:0  توسط شاپرک خانوم  | 

خلوص نیت

خلوص نیت

زني با لباسهاي كهنه و نگاهي مغموم، وارد خواروبار فروشي محل شد و با

فروتني از فروشنده خواست كمي خواروبار به او بدهد.

وي گفت كه شوهرش بيمار است و نمي­تواند كار كند، كودكانش هم بي­غذا

مانده­اند.

فروشنده به او بي­اعتنايي كرد و حتي تصميم گرفت بيرونش كند. زن نيازمند

باز هم اصرار كرد. فروشنده گفت نسيه نمي­دهد.

مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را مي­

شنيد به فروشنده گفت: ببين خانم چه مي­خواهد خريد او با من.

فروشنده با اكراه گفت: لازم نيست، خودم مي­دهم!

-  فهرست خريدت كجاست؟ آن را بگذار روي ترازو، به اندازه وزنش هر چه

خواستي ببر !

زن لحظه­اي درنگ كرد و با خجالت، تكه كاغذي از كيفش درآورد و چيزي

روي آن نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت.

همه با تعجب ديدند كه كفه ترازو پايين رفت.

خواروبار فروش باورش نمي­شد اما از سرناباوري، به گذاشتن كالا روي ترازو

مشغول شد تا آنكه كفه­ها با هم برابر شدند.

در اين وقت؛ فروشنده با تعجب و دلخوري، تكه كاغذ را برداشت تا ببيند روي

آن چه نوشته است.

روي كاغذ خبري از فهرست خريد نبود، بلكه دعاي زن بود كه نوشته بود:

اي خداي عزيزم! تو از نياز من باخبري، خودت آن را برآورده كن.

 

فروشنده با حيرت كالاها را به زن داد و در جاي خود مات و مبهوت نشست.

 

زن خداحافظي كرد و رفت و با خود انديشيد: 

فقط خداست كه مي­داند وزن دعاي پاك و خالص چقدر است...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 12:39  توسط شاپرک خانوم  | 

کشف بزرگ ....چرا دماغ بزرگ ؟؟؟؟؟

کشف بزرگ ....چرا دماغ بزرگ ؟؟؟؟؟

تا حالا فكر كرديد كه چرا اكثر ايرانيا دماغشون بزرگه؟؟؟؟!!!!
 
 
خوب از اونجايي كه من خيلي بيكارم به اين مسئله تفكراتي بسياري داشتم و بالاخره كشفش كردم!
 
همين چند روز پيش نظريمو اثبات كردم:
 
تو تاكسي نشسته بودم و پشت يه چراغ قرمز طولاني گير كرده بودم هيچ چاره‌ايم نداشتم جز اين كه به
 
اطرافم نيگا كنمتو ماشين بغل دستي.... يه آقاي شيك و مجلسي تا جايي كه جا داشت دستش تو دماغش بودو
 
اصلنم توجهي به اطرافش نداشت.. انگار نه انگار اه اه اه چندشم شد
 
رومو كردم اون‌ور.. اي باباااا تو ماشين سمت چپي.. دو تا بچه‌اي كه عقب نشسته بودن.. هر دوشون
 
مشغول بودن.... اي خداااا يعني تا اين حد و آخرسر چشم به راننده تاكسي افتاد كه درگيري زيادي با دماغش
 
داشت( من به جاش خجالت کشیدم  )
 
 
منم خيلي شيك و مجلسي فقط احساس شكوفه‌هاي بهاري بهم دست داده بودحالا مي‌فهميد كه چرا ما ايرانيا
 
دماغاي بزرگي داريم باور نمي‌كنيد.. فقط كافيه يه ذره به اطرافتون دقت كنيد
 
تازه من اينم شنيدم كه تو خيلي از كشوراي دنيا دست بردن بچه به صورتش يه گناهه و اينو به بچه‌هاشون
 
ياد مي‌دن ولي از اونجايي كه ما اصلا به اين قضيه اعتقاد نداريم به هيچ زبون زنده‌اي هم نمي‌تونيم تو مخ
 
بچه‌هامون كنيم دقت كرديد كه چقد بچه‌ها دوست دارن دست تو دماغشون كنن تا اونجايي كه حتي حاضر
 
نيستن به هیچ قیمتی اين لذتو تو بزرگي از دست بدنsmilie
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 12:44  توسط شاپرک خانوم  | 

زن گرفتن

این شعر واسه اقایون دمه بخته

 چرا من زن ندارم؟

 

خدایا پس چرا من زن ندارم؟


زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟


دوتا زن دارد این همسایه ما


همان یک دانه را هم من ندارم


آزانس ملکی امشب گفت به من:


مجرد, بهر تو مسکن ندارم


چه خاکی بر سرم باید بریزم؟


من بیچاره آخر زن ندارم


خداوندا تو ستارالعیوبی


وبر این نکته سوءظن ندارم


شدم خسته دگر از حرف مردم


تو میدانی دل از آهن ندارم


تجرد ظاهرا”عیب بزرگی است


من عیب دیگری اصلا ندارم


خودم میدانم این ” اصلا ”  غلط بود


در اینجا قافیه لیکن ندارم


تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده


خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟

 
اگر او را فرستی دیگر از تو


گلایه قد یک ارزن ندارم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 13:16  توسط شاپرک خانوم  | 

داستان


آن كه شنيد و آن كه نشنيد

مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...

به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان

بگذارد. به اين خاطر نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.

دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش

ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...

«ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار

را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.»

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد

به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:

«عزيزم ، شام چي داريم؟» جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و

همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد.

را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزيزم شام

چي داريم؟» و همسرش گفت:

«مگه کري؟!» براي چهارمين بار ميگم: «خوراک مرغ»! حقيقت به همين سادگي و صراحت است.

مشکل، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 21:14  توسط شاپرک خانوم  | 

عید فطر

 

عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد


 

 

شعر تبریک عید فطر !

با خوردن اگر حال تو جا می آید

خوش باش که ایام صفا می آید

آماده به حمله باش در این شب عید

وقتی که صدای ربنا می آید

 

عید سعید فطر بر شما مبارک باد

 

 

عید فطر مبارک. الان جلوی آینه بودم ماهو دیدم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 12:18  توسط شاپرک خانوم  | 

قورباغه ها

قورباغه ها


روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با


هم مسابقه ی دو بدند
.


هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بودجمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها

جمع شده بودند...و مسابقه شروع شد....


راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی


بتوانند به نوک برج برسند
.


شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید
:
Oh, WAY too difficul!

"اوه,عجب کار مشکلی!!"


"اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند.""هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند

ه
!"قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند...بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا

وبالاتر می رفتند
...

جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه
!"و تعداد بیشتری از قورباغه ها

خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف


...ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر....این یکی نمی خواست منصرف بشه!بالاخره

بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه


کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید
! بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند

بدانند او چگونه این کا ر رو

ا
نجام داده؟اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرد....و

مشخص شد که
...برنده ی مسابقه کر بوده!!!


نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که
:

هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون


اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که


از ته دلتون آرزوشون رو دارید
!

همیشه به قدرت کلمات فکر کنید
.

چون هر چیزی که می خونید یا میشنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
Always think:

و همیشه باور داشته باشید
:God and I can do this!

من همراه خدای خودم همه کار می تونیم بکنیم

___________________________________________

آنانکه همه چیز در نگاهشان بزرگ است خدا را از قلب خویش منها کرده اند.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 13:1  توسط شاپرک خانوم  | 

انواع گداها

 

انواع گداها

 

بقیه گداها در ادامه مطلب اگه گدای دیگه ای به نظرتون رسید به منم خبر بدین

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 22:24  توسط شاپرک خانوم  | 

شب های قدر

 

شعر زیبا برای شب قدر


شب قدر است و قدر آن بدانیم

نماز و جوشن و قرآن بخوانیم


به درگاه خدا غفران و توبه

به شرطی که سر پیمان بمانیم

برای پاکی نفس و سعادت

همیشه بهر خود شیطان برانیم

شب تقدیر و ثبت سرنوشت است

دعا بر مومن و انسان بخوانیم

برای صیقل روح و روان ها

به دل دریائی ازایمان رسانیم

برای اولین مظلوم عالم

بسی خون دل ازچشمان چکانیم

هزاران لعنت و نفرین بسیار

به قاتلهای مولامان رسانیم

دراین شبهاتومهدی(عج)راصدا کن

چو یوسف غایب است حیران چنانیم

دعای اول وآخر ظهور است

که بیش ازاین دراین هجران نمانیم

؛مسافر؛ را بگو ایمان قوی دار

که تاوصلی به این دامان امانیم

 

 

 

 

معناى شب قدر


 

چرا این شب، شب قدر نامیده شده، در آن چه اسرارى نهفته و چه وقایع و حوادثى در آن رخ

داده و رخ مى دهد؟ مفسران قرآن کریم با استفاده از قرآن و احادیث پیشوایان معصوم علیهم

السلام، درباره نام گذارى این شب به شب قدر مطالب و دلایل زیادى آورده اند, که مهم ترین و

مناسب ترین آن ها بدین شرح است:

اس ام اس شب های قدر


 

شب قدر
 

یعنى شب بزرگ و با عظمت, زیرا در قرآن کریم، قدر به معناى منزلت وبزرگى خداوند عالم

آمده هم چنان که در این آیه مى خوانیم: (ما قدروا الله حق قدره) آنان عظمت خداوند را

نشناختند حبیش، در کتاب وجوه القرآن ، لیله القدر را به لیله العظمه معنا کرده رمز این بزرگى

هم در خود سوره قدر بیان گردیده است آن جا که مى فرماید: شب قدر, از هزار ماه بهتر

است.

شب با ارزش و پر قیمتجهت دیگرى براى معناى قدر مى تواند باشد، زیرا از یک سو در همین

سوره مى خوانیم: عبادت، در این شب از عبادت در هزار ماه بهتر و با ارزش تر است در

فارسى هم مى گوییم: قدر جوانى, قدر سلامت ونعمتى را که در اختیار دارى بدان قدر به

معناى سختى معیشت آمده در قرآن کریم مى خوانیم:

« ومن قدر علیه رزقه فلینفق مما آتاه الله » هر کس گرفتار تنگى روزى و تنگدستى در زندگى

شودمقدارى از آنچه را خداوند به او عطا کرده، درراه خدا انفاق نماید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 21:15  توسط شاپرک خانوم  |